قهرمان ميرزا عين السلطنه
6986
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قصد اين بىمسلكان پول است پول * صحبت جمهوريت گول است گول گر بخواهى بشنوى اين حرف نو * قصهاى از لاشخورها بر شنو قصهء لاشخور آنوقت قصهء لاشخور را مىگويد كه تكهتكه لاش را مىكنند . لاشخورها از قبيل رهنما « 1 » * عارف و شيخ العراقين و صبا سركچلزاده و نورىزادهها * ناصر بن سيف و ارباب دعا دور جمهورى همه گشتند جمع * جمله چون پروانه در اطراف شمع آن يكى چشمش برون آورد و خورد * و آن دگر بر تخم او دندان فشرد يك جنابى كند ساق و دمّ او * يكى اديبى خورد گوش و چشم او جمله را چون بد شكم زان لاشه پُر * سيد كاظم زان ميان شد رودهخور ( سيد كاظم اسم سركچلزاده است ) پس تدين باقى آن لاشه خورد * فاتحه خواندند جمهورى بمرد اى قلم چون مىكنى ختم كلام * بر به سردار سپه از من سلام عرض كن اى شاهباز ملك جم * لاشخورها را نما از ملك كم اين جماعت را برون از در نما * يا به ايشان لطف خود كمتر نما اين جماعت هيچ مىدانى چىاند * هوچى اندر هوچى اندر هوچىاند اين جماعت هيچ ملت نيستند * رو تفحص كن كه ملت كيستند كوهيا كردى در اين خطبه هنر * گرچه خواهى برد از اين خطبه ضرر « 2 » مقالهء ستارهء ايران در ستايش جمهوريت « ستارهء ايران » در همان شمارهء 175 در تحت عنوان « يزدان و اهريمن » شرحى مىنويسد كه ايران قديم پيرو آن دو بودند و بعد پيروان هردو را توضيح مىدهد . سپس مىنويسد شمس اسلام از آسمان شرق طالع گشت ايران را هم در رديف ممالك ديگر و در پرتو خود گرفت و آئين زردشت و عقايد ديرين از ميان رفت . كشمكش يزدان و اهريمن هم خاتمه يافت و يك خداى واحد قادر جانشين هردو شد ( هيچوقت اهريمن
--> ( 1 ) - مدير ايران . ( 2 ) - صفحهء 6828 فوق العادهء اشعار كوهى را با اين اشعار مقايسه كنيد تلون او خوب معلوم مىشود . ( يادداشت نويسندهء خاطرات )